بریتانیا هنوز با اشتباهات بیچینگ مشخص شده است گزارش
به گزارش اخبار تازه و به نقل از Economist:
To با درک رابطه بریتانیا با راه آهن آن، می توانید گزارش های آموخته شده و تاریخچه های طولانی را بخوانید. اما بهتر است “توماس موتور تانک” را بخوانید. داستان ها در جزیره خیالی سودور – کم و بیش عدن، برای موتورها اتفاق می افتد. ابرهای پنبهای، برهها در مزارع و یک خدای متناوب خشمگین (کنترل کننده چربی) وجود دارد. اما مانند عدن، سایه ها در کمین هستند. جریان ثابتی از موتورهای پناهجویان وارد میشوند و داستانهایی از جهان فراتر را به ارمغان میآورند. آنها هشدار می دهند که در آنجا ایستگاه ها بسته می شوند و خطوط انشعاب قطع می شود. یک موتور در “وضعیت وحشتناک جهان” ناامید می شود.
.
چنین وحشتناکی اتفاق می افتد. در ۲۷ مارس ۱۹۶۳، یک تاجر که به بوروکرات تبدیل شده بود، گزارشی خسته کننده منتشر کرد. نام آن “تغییر شکل راه آهن بریتانیا” بود و نویسنده آن ریچارد بیچینگ بود. این گزارش دارای عناوین فصلی مانند «خدمات توقف قطار» و «روش فعلی رسیدگی به ترافیک بار» بود. در نثر جالب توضیح میداد که چگونه روشهای آینده بریتانیا برای رسیدگی به بار و مردم متفاوت خواهد بود: ۲۳۶۳ ایستگاه بسته میشوند و ۵۰۰۰ مایل (۸،۰۴۷ کیلومتر) مسیر از شبکه مسافری حذف میشوند. راهآهنها «برای وادار کردن آنها به پرداخت هزینه» تغییر شکل میدهند.
به ندرت یک کارمند دولتی چنین خشم را برانگیخته است. هزاران نفر اعتراض کردند. روزنامه ها گلایه کردند تا به امروز، برای بریتانیاییهایی که در یک سن خاص هستند، او یک بوگیمن باقی مانده است. این گزارش به استعاره های خونین مختلفی تبدیل شد: «تبر راش» یا «چاقوی جراحی» و پیامدهای آن «مرگ» بود.
گزارش بیچینگ در همه چیز از شعر (جان بتجمن شعر بدی در مورد آن نوشت) گرفته تا آهنگ و تلویزیون – در دهه ۱۹۹۰ بی بی سی تولید کرد. یک سریال کمدی کوتاه مدت به نام “اوه، دکتر بیچینگ!”. چیزی که بریدگی ها برداشته شد، صرفاً فولاد و تراورس نبود، بلکه یک ایده آل بود. تا قبل از Beeching، کشور هنوز میتوانست خود را مکانی برای ایستگاههای عجیب و غریب و باربران مؤدب و ۴.۵۰ ثانیه از Paddington، نوعی عدن انگلیسی ببیند. پس از آن، نتوانست. راش صرفه جویی نبود: پاییز بود.
در حقیقت، راهآهن بریتانیا مدتها قبل از اینکه بیچینگ تبر خود را به دست بگیرد، وضعیت بدی داشت. در قرن نوزدهم، راهآهنها در سراسر بریتانیا با ویمهای ویکتوریایی و فقدان برنامهریزی مرکزی به همان اندازه ویکتوریایی باز شده بودند. یک خط قطار به کانتربری شش مایل دورتر از مرکز شهر به پایان رسید زیرا آنجا بود که پول تمام شد. ورود خودروی موتوری مسافران را از قطارها دور کرد: تا سال ۱۹۲۹ برخی از ایستگاه ها کمتر از ۱۰ درصد از ترافیک قبل از ۱۹۱۴ خود را داشتند. تعهدات قیمت گذاری دولت، ریل را به نرخ های غیررقابتی محکوم کرد. استفاده زیاد از قطارها در جنگ جهانی دوم باعث از بین رفتن زیرساخت ها شد.
در دهه ۱۹۶۰، راهآهن در وضعیت تاسفباری قرار داشت. شاعرانی مانند ادوارد توماس ممکن است Adlestrop را جاودانه کنند، جایی که تنها صداهای روی “سکوی لخت” صدای خش خش بخار و مرغ سیاه بود. با این حال، حسابداران آرزوی سر و صدای بیشتری داشتند. در سال ۱۹۶۲، راه آهن بیش از ۱۰۰ میلیون پوند (۱.۷ میلیارد پوند یا ۲.۱ میلیارد دلار به پول امروزی) در سال ضرر می کرد. Adlestrop یکی از ایستگاه های لیست شده برای Beeching Axe بود.
در سالهایی که از انتشار گزارش و اعمال کاهشها میگذرد، خشم جای خود را به تحلیل داده است. اکنون مشخص شده است که یکی از بزرگترین اشتباهات Beeching این فرضیه بود که برش ها باعث کاهش نمی شود بلکه صرفاً آن را منعکس می کند. مطالعهای در سال ۲۰۲۲ توسط استفان گیبونز در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) و نویسندگان همکارش نشان داد که مکانهایی که بیشتر در معرض این کاهشها قرار دارند، نسبت به مکانهایی که کمترین آسیب را دیدهاند، رشد جمعیت بسیار کندتری داشتهاند.
ترنس گورویش، دانشیار در LSE میگوید، اگرچه بیچینگ به درستی مشکل بریتانیا را تشخیص داده بود – اینکه سیستم گردش خون آن در حال مبارزه است – درمان او بد تصور نشده بود. /small>. “تمام بدن بیمار بود” بنابراین “قطع کردن انگشتان دست” کمکی نکرد. ایستگاه های تبر نه تنها بی اثر بود (زیرا در هزینه اندکی صرفه جویی می شد) بلکه نتایج آن نیز آزاردهنده بود. امروزه عبور از بخشهایی از بریتانیا بدون توصیف شکل “V” از طریق لندن غیرممکن است، زیرا بسیاری از خطوط شرقی-غربی در نتیجه بیچینگ حرکت کردند.
در روستای کارنو در ولز (جمعیت: ۷۳۶) مردم محلی در مورد بیچینگ تردید کمی دارند. کارنو روی خط کامبرین، رشته ای از ایستگاه های کوچک که از تپه های پویس می گذرد، قرار دارد. ورود قطار در سال ۱۸۶۳ انقلابی بود. تابلوی اعلانات در یک روستای مجاور تاریخ آن را به دو دوره تقسیم می کند: رومی ها و راه آهن. برنارد ایوانز به یاد می آورد که در دوران کودکی به مدرسه رفته بود. ما فکر میکردیم که به دنیای مدرن میرویم.»
سپس، در سال ۱۹۶۳، جهان مدرن عقب نشینی کرد. کارنو در فهرست غمانگیز ایستگاههایی که به گزارش بیچینگ پایان میدادند، ظاهر میشد – همانطور که چارلز لافت، نویسنده میگوید، مانند نامهایی در یک یادبود جنگ. این قطار در سال ۱۹۶۵ بسته شد. قطارها هنوز در حال عبور هستند اما دیگر متوقف نمی شوند. اکنون نهال ها روی سکو رشد می کنند. آقای ایوانز آرزو می کند کاش قطارها هنوز حرکت می کردند. و هنگامی که در مورد بیچینگ مرده پرسیده شد، پاسخ او ساده است: “به حشره شلیک کن.” ■
برای تحلیل تخصصی بیشتر از بزرگترین داستانهای بریتانیا، در Blighty، خبرنامه هفتگی فقط مشترکین، ثبت نام کنید .