هشدار: تحلیل اقتصادی بیشتری از یک اقتصاددان

0
هشدار: تحلیل اقتصادی بیشتری از یک اقتصاددان
Michał Parzuchowski
هشدار: تحلیل اقتصادی بیشتری از یک اقتصاددان
Michał Parzuchowski

اقتصاددانان رشد اقتصادی را نمی‌دانند. به ستون‌نویس نیویورک تایمز و اقتصاددان ربکا پاترسون مراجعه کنید.

در مقاله «هشدار، اقتصاد جِنگا»، پاترسون نگرانی خود را ابراز می‌کند که «بدون درآمد حاصل از مشاغل، مصرف‌کنندگان هزینه‌های خود را کاهش می‌دهند».

اما در واقع هیچ‌کس بدون مدرک دکترا به مصرف فکر نمی‌کند؛ زیرا مصرف نتیجه‌ای واضح از آنچه واقعاً اهمیت دارد، یعنی تولید، است. با این حال پاترسون به‌ظاهر علاقه‌ای به تولید نشان نمی‌دهد؛ بدون تولید، به‌صراحت هیچ‌گونه مصرفی که او ارج می‌نهد، وجود ندارد. 

به این معناست که تمرکز پاترسون بر اثرات به‌جای علل، به‌صورت ناخواسته او را به خطای بعدی در این مقاله می‌کشاند. او از «کاهش هزینه‌ها» می‌ترسد، اما در واقع هیچ‌کس بدون مدرک دکترا نگران چنین کاهش هزینه‌ای نیست، زیرا چنین پدیده‌ای وجود ندارد. آنچه خرج نمی‌شود، مگر اینکه در یک قوطی قهوه ذخیره شود، به دست دیگران که مصرف می‌کنند، منتقل می‌شود. پاترسون این را از زمان کار در جی‌پی مورگان می‌داند.

او دید که بانک‌ها تنها به پس‌اندازهایی که مشتریان به آن‌ها می‌سپارند، با عشق نگاه نمی‌کنند؛ بلکه این پس‌اندازها را از مشتریان به‌صورت اجاره دریافت می‌کنند، کم یا زیاد، و سپس به افرادی که خواسته‌های مصرفی کوتاه‌مدت دارند، وام می‌دهند. اگر بانک‌ها به‌سرعت دلاری که به آن‌ها سپرده شده را وام ندهند، به‌زودی ورشکسته می‌شوند.

موارد فوق نیاز به تأکید دارند تا یادآوری شود که هیچ‌گونه عمل صرفه‌جویی هرگز مصرف را کم نمی‌کند. به‌عبارت دیگر، تولید همیشه، همیشه، همیشه مصرف را افزایش می‌دهد، حتی اگر تولیدکنندگان صرفه‌جو باشند. به‌جز اینکه پول خود را زیر تشک نهند، قدرت مصرفی که این پول نمایان می‌کند، به افرادی با نیازهای کوتاه‌مدت منتقل می‌شود.

یادآوری این نکته مهم است، همان‌طور که پاترسون می‌گوید «دامنهٔ خانوارهای مایل و capable به هزینه کردن در حال کاهش است، و مصرف به‌تدریج به خانوارهای ثروتمند کشور وابسته می‌شود». خوب، اما چیزی که ثروتمندان هزینه نمی‌کنند، همیشه توسط دیگران مصرف می‌شود.

آیا پس‌اندازها به نفع فرد نیستند؟ اقتصادها مردم هستند، نه توده‌های بی‌شکل؛ و مردم با تدبیر ارتقا می‌یابند.

در مورد ثروتمندان، هوشمندی عدم هزینه کردن آن‌ها نه تنها در این حقیقت واضح است که چیزی که آن‌ها خرج نمی‌کنند، توسط دیگران صرف می‌شود، بلکه در حقیقت اساسی این است که شغل‌ها نتیجه‌ای از ثروت نخرج‌شده‌اند که ثروتمندان، به‌دلیل ثروتمند بودن، بیشترین توانایی را برای فراهم کردن آن دارند. بهتر از این، همان ثروت نخرج‌شده به‌طور پیوسته مسیر خود را بهبودهای تولیدی می‌یابد که بهره‌وری کارگران را ارتقا می‌دهد و در نهایت به دستمزدهای بالاتر منجر می‌شود.

پاترسون به‌طور ناخواسته به این موارد می‌پردازد و با بیانی دردناک می‌گوید: «۱۰ درصد برتر خانوارهای آمریکایی بر پایه ثروت، بیش از ۸۷ درصد سهام‌های شرکت‌های کشور و صندوق‌های مشترک را در اختیار دارند». اما برخلاف چیزی که باید افسوس‌خوار باشد، هر کسی بدون دکترا این حقیقت هم‌افزا را تحسین می‌کند که ثروتمندان با تأمین پس‌اندازهای خود به کسب‌وکارها، ثروتمندتر می‌شوند؛ این امر بهبود وضعیت کارگر عادی را از طریق افزایش فرصت‌های شغلی در صنایع مختلف به ارمغان می‌آورد؛ که دامنه این فرصت‌ها تنها توسط سرمایه‌گذاری محدود می‌شود.

به این معناست که مثال «جنگه» پاترسون شواهد بیشتری بر این‌که توافق اقتصاددانان برعکس است، ارائه می‌دهد. نه به‌عنوان اثری از زندگی مردم با حقوق به‌حقوق که به ضرر کوتاه‌مدت و بلندمدتشان می‌انجامد، بلکه رشد اقتصادی پاداش امتناع است؛ افرادی که می‌توانند هزینه کنند، به‌جای آن بیشتر پس‌انداز می‌کنند.

بدون پس‌انداز شرکت‌ها، استارت‑اپ‌ها و شغل‌های جدیدی وجود ندارند، و ثروتمندان این پس‌انداز را برای پیشرفت همه ما فراهم می‌کنند. به‌طور خلاصه، «اقتصاد جنگه» حقیقی که پاترسون می‌ترسد، در واقع اثر نامطلوب وسواس او نسبت به مصرف است.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.